الشيخ أبو الفتوح الرازي

371

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

ابو علىّ الجبّائى گفت حرز ، سراى يا خانهء در بسته باشد به شرط آن را ( 1 ) حافظى و نگهبانى باشد و هر كه او چيزى ببرد ، نه از حرزى ، قطع واجب نيست او را . رمّانى گفت او را بر مجاز ، سارق خوانند چون نه از حرز برد چنان كه گويند : « سرق بيتا او كلمة » . داود گفت : على كلّ حال قطع واجب بود سواء اگر ( 2 ) از حرز بود ( 3 ) و اگر نه از حرز بود ( 4 ) . امّا كيفيّت قطع در او خلاف كردند : به نزديك ما چهار انگشت بايد بريدن ، از بن و كف دست رها بايد كردن [ 388 - ر ] و يك انگشت و آن مهين باشد و اين مذهب امير المؤمنين على است . و بيشتر فقها گفتند از بند دست بايد بريدن ، و خوارج گفتند از دوش بايد بريدن از كتف چنان كه دوش نيز مقطوع باشد امّا قطع پاى هم چهار انگشت بايد بريدن و نيمه پا و پاشنه رها بايد كردن و انگشت مهين و دليل بر صحّت قول ما از اين اقوال آن است كه آنچه ما گفتيم اجماع است و آنچه ديگران گفتند خلاف است در آن و اگر بر ظاهر حمل كنند از كتف بايد بريدن و اين قول منقرض است و نيز اجماع طايفت است ( 5 ) . و دگر آن كه خداى تعالى انگشتان را يد خواند في قوله : فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ( 6 ) ، امّا سارق اگر پس از آن كه دستش بريده باشند معاودت كند با ( 7 ) دردى دست چپش بايد بريدن [ يا نه در او خلاف كردند اهل كوفه گفتند نبايد قطع كردن او را و عطا گفت : دست چپش ببايد بريدن و جمله فقها گفتند پاى چپش ببايد بريدن ] ( 8 ) و مذهب ما چنين است اگر دگر بار ( 9 ) معاودت كند

--> ( 1 ) . مر : او را . ( 2 ) . لت : اگر چه . ( 3 ) . وز ، آج ، لب ، مر : برد . ( 4 ) . آج ، لب : برد . ( 5 ) . مر : طايف است . ( 6 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 79 . ( 7 ) . اساس : يا ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . اساس ، افتادگى دارد ، از وز افزوده شد . ( 9 ) . مر : به او ، لت : باره .